عبد المحمد آيتى

67

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

مىدادند . صاحب براى دلدارى بهاء الدين على و منع او از زارى ، شعرى سروده است كه اين ابيات از آن است : نبّئت انّك تجزع و تبيت عينك تدمع * تمسى « 1 » و تصبح باكيا و لكلّ هّم تخشع من كل خطب حادث حتّام نفسك تنجع * لا تجز عنّ لنازل و اصبر فصبرك انفع و او در جواب نوشت : لم لا و هلّا اجزع و يظلّ طرفى يدمع * و تكاد نفسى من مواصلة الجوى تتقطّع و الدهر قد اجنا « 2 » * علىّ فكيف لا اتضعضع حال بر اين منوال بود تا او را نزديك گردنه اسدآباد آوردند . در آنجا خبر يافتند كه آباقا خان در همدان بيمار شده و دار فانى را بدرود گفته است [ 105 ] صاحب را از دخول به اردو منع كردند . دشمنان گفتند صلاح نيست تا بر تخت نشستن خان ديگر صاحب را آزاد سازند و او همچنان در قيد و زنجير بماند . حال آباقا خان چنان بود كه در همدان بيمار شد روزى بر صندلى نشسته بود كلاغى را ديد كه در مقابل او نشسته آواز مىكند . آن را به فال بد گرفت و فرمود تا برانندش . چون كلاغ پرواز كرد حالت غشى بر او عارض شد و بمرد . اين واقعه در بيستم ذى الحجهء سال 680 بود . مدت حكمرانى او هفده سال بود . يكى از اهل عصر گويد . آباقا خان كه از انصاف و عدلش * جهان بد چون بهشت عدن خرّم ز هجرت ششصد و هشتاد و عشرين * ز ذى الحجّه نه افزون بود و نه كم كه با دار البقا شد وقت اسفار * ازين دار الفنا و اللّه اعلم

--> ( 1 ) - چ : تمشى ( 2 ) - چ : ابنا